و آن دم كه ميوه ممنوعه در دستانم جاي گرفت و با
عطر سرمست كننده اش فريبم داد.....................
لحظه اي....حتي براي لحظه اي به ياد تو نبودم.....
تو...........................................................
تمام وجودم پر بود از آتش هوس....فقط هوس بود و هوس
و بعد تنها پشيماني بود......پشيماني...................
نه سيب نه گندم.اين نام تو بود كه انسان را فريب داد.
نام تو مجنون ، نام تو ليلي ، نام تو چيست؟.....

+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط شاهسپرم
|


