مجنون دلش گرفته بود
بس كه توي كوچه ها به دنبال بوي ليلي گشته بود
بس كه گشته بود و نيافته بود
بس كه عاشق بود و مجنون
دلش رو زد به دريا
رفت به دشت...توي دل كوه
فرياد زد ... عـــشـــــق
...
خـــــــــدا
عجيب بود ، پژواك صداي مجنون ... خـــدا بود
عشــق ، همان خـــدا بود
مجنون ، ليلي را شنيد ... ليلي را يافت
اما نه در زمين ... نه در بستر
در آســـمــــان
ليليِ مجنون ، الهي بود
آسماني بود
معبود بود
و لايق ستايش
پژواك همان خدا بود

في البداهه بود
انگار ديگه آخرشه
وقت رفتنه
فعلا خداي مجنون نگهدارتون
+
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:36  توسط شاهسپرم
|


