وقتی
گریبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهايم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من
بودم و چشمان تو نه عاشقی و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

***
ببينم ! ...كسي اين جا بلده از عشق بگه ؟
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 21:27  توسط شاهسپرم
|
خداوندا دست نيازمان را ببين............

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:32  توسط شاهسپرم
|


