تبليغاتX
دوزخ برزخ بهشت



و آن دم كه ميوه ممنوعه در دستانم جاي گرفت و با

عطر سرمست كننده اش فريبم داد.....................

لحظه اي....حتي براي لحظه اي به ياد تو نبودم.....

تو...........................................................

تمام وجودم پر بود از آتش هوس....فقط هوس بود و هوس

و بعد تنها پشيماني بود......پشيماني...................


نه سيب نه گندم.اين نام تو بود كه انسان را فريب داد.

نام تو مجنون ، نام تو ليلي ، نام تو چيست؟.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط شاهسپرم  | 



بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من

سر من از ناله ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هر که از یاری برید
پرده هاایش پرده های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند

محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو:"رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست"

هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد

درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید_ والسلام

حضرت مولانا

ني

پ.ن:مولانا این ابیات رو در حالت معراج گونه ای در هجران حضرت حق سروده.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط شاهسپرم  |